پر…ز

By پرهام

در خواب با چیزهایی که نمیدانم دست و پنجه نرم میکنم …

اینجا هوا گرم است….

همه جا را سکوت فرا گرفته …

و رویاهایم در سیاهی افکارم دست و پا میزنند …

مضطرب هستم ….

در این هوای گرم و سنگین …

انگشتانم از سرما میلرزند ….

در خلاء میپیچم ….

با تاریکی پیوند میخورم…..

زندگی سیاه و سفیدم را مرور میکنم ….

دلم میخواهد از این پهلو به آن پهلو شوم …..

دستان کوچکش گونه های  یخ زده ام را گرما میبخشد …

صدایش در گوشم میپیچد …. :

بابایی پاشو ببین چقدر برف اومده …..

يك پاسخ برايش بگذاريد