برای خودم متاسفم .. کسی نیست بگوید .. متاسفی .. باش .. این همه آدم روی زمین متاسف هستند .. تو هم یک گوهی مثل آنها .. کسی هم نیست بگوید چرا متاسفی .. بگوید هم فرقی نمیکند .. حوصله توضیح دادن ندارم .. اصلا به درک که هرچه هستم .. چه اهمیت دارد .. ما آدم ها موجودات حقیری هستیم .. دنیایمان کوچک است .. سقفمان کوتاه است .. و نمیدانم کدام مادر به خطایی میگوید ما تفاله های بی مصرف اشرف مخلوقاتیم ..خب .. ناراحت نشوید .. شما اشرف مخلوقات باشید .. من همین گوهی که هستم میمانم .. دستهایم خسته اند .. گاهی قدرت تکان دادنشان را ندارم .. دلشان چرت میخواهد .. دستانم ناتوانند .. میلرزند .. میترسند .. گاهی چون کودکان مادر مرده اشک میریزند .. اصلا گور پدر دستهایم .. بگذارید آنقدر ار بزند که باسنش پاره شود .. اصلا فکر نکنید که مودب هستم یا قصد نوشتن گل واژه های ادبی دارم که میگویم باسن .. فقط نمیخواهم باز فیلتر شوم برای همین نمیگویم بگذارید آنقدر ار بزند که کونش پاره شود .. باور کنید تنها دلیلش همین است .. اصلا شما که هستید که باور کنید یا نکنید .. هر غلطی میخواهید بکنید .. به من چه .. پشت پنجره می ایستم .. فکر میکنم و به گوشه ای خیره میشوم .. آسمان سیاه و ابراهای سفید و خاکستری اش را نگاه میکنم .. سفیدی هایش را به شما تقدیم میکنم .. و سیاهی هایش را نشخوار میکنم .
فوریه 6, 2008 در t 12:23 ب.ظ
احتمالا منظورتان “عر” هستش :p